بستن تبلیغات

دل نوشته های یک مادر
دل نوشته های یک مادر
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : مرتبه

خدایا...

 

از عمر من آنچه هست بر جای

 

                                       بستان و به عمر لیلی افزای



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | نویسنده : mishul
بازدید : 80 مرتبه

مامان اومده با یه عالمه عکس جدید از این روزهای من

بریم ادامه مطلب!!



ادامه مطلب...

موضوع : عکس
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | نویسنده : mishul
بازدید : 41 مرتبه

خدا مشتی خاك را برگرفت٬ می‌خواست ليلی را بسازد٬ از خود در او دميد. و ليلی پيش از آنكه باخبر شود٬ عاشق شد. ساليانی‌است كه ليلی عشق می‌ورزد. ليلی بايد عاشق باشد. زيرا خدا در او دميده است و هركه خدا در او بدمد٬ عاشق می‌شود. ليلی نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان.

                                                                                                                                    ( عرفان نظرآهاری)



ادامه مطلب...

موضوع : مادرانه
تاريخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 | نویسنده : mishul
بازدید : 14 مرتبه

الهی قربونت برم با ادب

بابا متفکر، فکور بخورمتماچ

ای جانم عسل خوردنیمژه

وروجکی دیگه وروجک من به کی بگم تو با غلت رفتی اون زیر خنده

محجبه بانوابرو



موضوع : عکس
تاريخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 | نویسنده : mishul
بازدید : 74 مرتبه

دختر زیبای من سلام!

خوبی جانِ دلم. چقدر دلم برای نوشتن از تو و برای تو تنگ شده بود. این روزها داره روزهای خوبی میشه همین که هنوز میتونیم کنار هم نفس بشیم همین که میتونیم برای هم باشیم کافیه نمیخوام از روزهای سختی و ترس و وحشت برات بنویسم فقط میخوام بدونی که من و بابا صدها بار تو این حدود یکماه مردیم و زنده شدیم، ترسیدیم و لرزیدیم گریه کردیم و اشک ریختیم اما توکلمون به خدا بود. به قول خاله مریم شما ها امانت های ما پیش خدا هستید و خدا کنه که خدا امانت دار خوبی باشه....

بریم ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...

موضوع : مادرانه
تاريخ : سه شنبه 29 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 34 مرتبه

لیلی زیبای من

بوی بهار و حس میکنی مادر؟؟؟ بوی نو شدن تازه شدن؟؟؟؟ اما چرا دل من تازه نمیشه لیلی؟ این چه ترسی بود این روزهای آخر سال افتاد توی دل ما؟ ترس از همه چی!!! لیلی مادرت این روزها اینقدر شکننده شده که حتی با یه بغض تو خرد میشه لیلی من میترسم میترسم از روزی که تمام سقف آرزوهام روی سرم خراب شه... لیلی تو همیشه خوب و سالمی مگه نه؟ تو قراره خیلی زود خوب باشی و سالم تو باید بزرگ شی و من و با خودت بزرگ کنی لیلی برای هممون دعا کن

خدایا مادر بودن خیلی سخته یا شاید من خیلی ضعیفم. تو خدای من باش تو به من کمک کن من باید قوی باشم. خدایا تو به داد دلم برس. بهم توانایی روبرو شدن با سختی های زندکی رو بده.

وقتی اون روز توی محک مادری که بچه اش تومور داشت به من دلداری میداد تا راحت بتونم خون گرفتن از لیلی رو طاقت بیارم از خودم بدم اومد خدایا من کجای دنیای تو ایستادم چرا فکر کردم که همشه باید بخندم

چرا اینقدر ضعیفم.

خدایا نه به خاطر من نه به خاطر خودت به خاطر لیلی کمکم کن.... 



موضوع : مادرانه
تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 21 مرتبه

الان اون لباس بابا نیست که داری با خودت دور خونه میچرخونیش؟؟؟

صندلی رو انداختی کاپشن بابا رو انداختی رویه صندلی کنده شد چرا خودتو زدی به مظلومیت و شست میخوری مرد باش پای کاری که کردی وایسا

ببخشید خانم شما که اینقدر شیک نشستی دستت اون زیر دنبال چی میگردی؟؟؟؟ حالتت شبیه رد گم کنی شده!!!

 

آها!!! موبایل بابا که از دست جنابعالی اون زیر قایمش کرده و داره شارژ میشه!!!تعجب

 

ببین چه مامانی داری میزاره راحت با همه چی بازی کنیخجالت

 

 

 

 

از چی دلت پره سر اون جوراب بیچاره خالی میکنی؟؟؟



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 21 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 58 مرتبه

نازنین بانوی من 9 ماهه شدی!!!!

دختر گلم روزهای با هم بودنمون از روزهای یکی بودنمون طولانی تر شد... میدونی که عجول من تو 9 ماه با من یکی نبودی یه چیزی حدود 8 ماه.... اما 9 ماهه که دیگه کنار منی، کنار من نفس میشکی، میخندی، گریه میکنی، قهقه میزنی...



ادامه مطلب...

موضوع : مادرانه
تاريخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 33 مرتبه

 



موضوع : عکس
تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 21 مرتبه

خوبی جانِ مادر؟

لیلی تو داری با من چه میکنی؟ لحظه لحظه روزهای عاشقی کم بود که شب ها هم اضافه شد. دو شبه از تختت میای کنار من و سرت رو میزاری رو بازوی من میخوابی، می فهمی با دل من چه میکنی؟ وقتی همونطوری میگیرمت توی بغلم و می بوسمت میدونی اون لبخندت توی خواب ناز با دل من چه میکنه؟ حاظرم تمام روزهای باقی مونده عمرم رو بدم و زمان همونجا متوقف بشه.

نیمدونی مادر نشدی بفهمی چه حسی داره صبح با صدای تو بیدار شدن!!! آآآآی لیلی نمیدونی چه جسی داره صبح با لمس دست تو باز کردن چشم .

چه روزی میشه اون روز!!!

یه وقتایی میزارمت توی هال و میرم دنبال کارم توی آشپزخونه میبینم صدای تلاشت میاد برمیگردم به این امید که شاید در حال سینه خیز رفتن باشی اما اما اما یه وقتایی خدا فراتر از آرزوهای ما رو برآورده میکنه میبینم با غلت خودتو رسوندی وسط آشپزخونه خسته و خندان به من نگاه میکنی

چه حالی میده حمام روزانه تو، تو با پا بکوبی تو آب، تو بخندی، تو قهقه بزنی و من مادر بشم....

بعد از ظهر ها که خوابی دلم خیلی میگیره این روزها تو همدم تمام تنهایی های منی، کمتر بخواب، بیشتر بخند...

راستی تو هم فهمیدی:

هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست؟!!!

عاشق سکوت شبم، نه چون تو خوابی، نه چون زمان من بودنه نه، فط چون وقتی هست برای تماشای بدون دغدغه تو، فرصت برنامه ریزی برای یک روز جدید با تو بودن....



موضوع : مادرانه
تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1391 | نویسنده : mishul
بازدید : 191 مرتبه

در ادامه مطلب...



ادامه مطلب...

موضوع : عکسهای آتلیه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ

لیلیِ من، میخوام اینجا یه دفتر خاطرات باشه، برای من و تو و مهدی. همیشه یادت باشه از اون لحظه ای که فهمیدیم هستی چقدر دوست داشتیم.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 25 نفر
بازديدهاي ديروز : 79 نفر
بازدید هفته قبل : 244 نفر
كل بازديدها : 26668 نفر
امکانات جانبی